احمد بن محمد ميبدى
57
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ . بگو به آنها اى پيغمبر آيا با ما در خدا حجّت جوئيد و خصومت ساز مىكنيد ؟ درصورتىكه او خداى ما و خداى شما است و كردار ما ما راست و كردار شما را شما راست ، و ما مثل شما نيستيم بلكه پاكرهان و پاكدلانيم . 140 - أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُوداً أَوْ نَصارى قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ . آيا مىگوئيد كه ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندان آنها همه يهودى يا به گفتهء ترسايان ، مسيحى بودند ، بگو شما بهتر مىدانيد يا خداوند عالمان ؟ و كيست بيدادتر بر خود از كسى كه پنهان كند گواهى را كه در نبوّت محمّد داند ؟ خداوند از آنچه شما مىكنيد ناآگاه نيست . 141 - تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ . آنان گروهى بودند كه گذشتند و رفتند و آنچه كردند سزاى خود ديدند و شما هم آنچه كنيد جزاى خود بينيد و آنچه آنان كردند از شما نپرسند و شما مسئول آنان نيستيد . جزو دوم : 142 - سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كانُوا عَلَيْها قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ . گروهى از بىخردان و نادان از اين مردم ، خواهند گفت : چه چيز بازگردانيد آنها را از قبلهاى كه بر آن بودند ؟ بگو اى محمّد برآمدن گاه آفتاب و فرو رفتن گاه آن همه از خدا است و او راه مىداند و هر كرا كه بخواهد به راه راست رهبرى مىكند « 1 » . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 136 - قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ . . . : فرمان خداوند جهان راست ، خداوندى سازنده ، نوازنده ، داننده ، دارنده ، بخشنده ، پوشاننده - دلگشاى ، رهنماى ، مهرافزاى ، فرمود : اى بندگان من ، چون گوئيد از من گوئيد و چون خوانيد مرا خوانيد ، عهد من در جان گيريد ، ايمان به من آريد ، مهر من در دل داريد ، سخن من گوئيد كه من نيز در أزل حديث شما كردم و سخن از شما گفتم و رحمت خود را براى شما نوشتم . تو ، همه از مهر من آرى حديث ؟ * من ، همه از عشق تو گويم سخن ! 137 - فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ . . . : اى پيغمبر ، اين كارها همه در پى تو بستيم ، جهانيان را پيرو تو كرديم هركه تو را خواست او را خواستيم و به خود راه داديم و هركه برگشت او را سوختيم و بينداختيم ، از برگشتن اين بيگانگان و ناسزا گفتن ايشان دلتنگ مدار كه ما شغل ايشان تو را كفايت كنيم و رنج ايشان از تو باز داريم ، آنگاه قومى آوريم به رنگ توحيد برآورده و به صفت دوستى آراسته ، اين رنگ بىرنگى است ، هركس از رنگ رنگ رنگآميزان پاك به صبغهء خدا رنگين است ! آن كس كه هزار عالم از رنگ نگاشت * رنگ من و تو كجا خرد اى ناداشت ؟
--> ( 1 ) در قرآن كلمهء مشرق و مغرب يك جا مفرد آمده مانند اين آيه ، و يك جا تثنيه آمده مانند آيهء رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ ( سورهء الرحمن ) و يك جا جمع آمده مانند آيهء رب المغارب و المشارق ( سورهء معارج ) كه اولى مراد دو سوى خاور و باختر ، و دومى مراد دو مشرق و دو مغرب تابستان و زمستان و سومى مراد 180 درجه شرقى و 180 درجه غربى است كه جاهاى طلوع و غروب آفتاب است !